قهرمان ميرزا عين السلطنه
3218
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
مىدارند اين كاغذهاى مرا ترشى مىاندازد . آنچه متعلق به اخبارات است درج مىشود . نامهء رفعت السلطان از دستخط حضرت و الا . « امروز چند روزى است سركردههاى متعدد در حوالى دماوند الى جاجرود مسلح و حاضر جنگ شدهاند . از اين طرف قدرى به دوشانتپه ، سرخ حصار فرستادهاند . لكن امروز مىگويند امير خان سردار امير اعظم به طهران برگشت . افخم الدوله گفت امير اسعد هم داخل آنهاست . من باور نمىكردم سردارها يكى لاريجانى معروف ، يكى رشيد السلطان اصانلو ، يكى اسمعيل خان پسر ابراهيم خان كالسكهچىباشى مرحوم ، يكى ديگر مراد خان نايب اصطبل شاهى است . از خمسه احمد خان ميرشكار و غيره . مختلف هم مىگويند باز هستند . نمىدانم . سردار منصور و معز السلطان ديشب را سر شب حركت كردند . صبح 26 است پاكت را مىبندم بفرستم زرگنده هنوز جنگى درست نشده است . از طهران جمعى جستهجسته مىروند ملحق به آنها مىشوند از هر قبيل اشرار و الواط ، تجار ، كسبه و غيره . عماد السلطنه سه چهار ماه است دعواى ملك كهريزك را دارد . آخر ثابت و محقق كردند كه ملك كهريزك است . باز كمپانى خالصه به زور حسين زرگر غارت كردند . امروز صبح خبر رسيد كه كمپانى آمده بود غلات ما را در ورامين غارت نمايد . ملك صدساله را دور طهران غارت مىكنند . دزدان را مباشر كردند . سپهدار در زرگنده خوش است . » نامهء عماد السلطنه دستخط آقاى عماد السلطنه مطالب زياد در باب آمدن مهرماه خانم داشت . بعد از آن مرقوم شده بود : « حضرت و الا تجريش هستند تا آخر ماه شهر مىآيند . هنوز منزلى براى خانمها ( بچههاى من ) نگرفتهاند . فرصت و وقت كسى ندارد . همان كارهاى قديم را بايد از صبح تا غروب با دوندگى زياد درست كرد كه آن هم نمىشود . هيچ همچو روزگارى كسى ياد ندارد . امير اعظم و تمام اردوى ايشان را مازندرانيها شكست داده فرارا تا طهران آمدند . همهجا به هم خورده و شلوغ است . دو نفر باهم اتفاق ندارند . مواجبها را نصف [ كردهاند ] ، آن نصف را هم نه ماهه مىخواهند بدهند . بنده كه هفت ماه است با كمپانى خالصهجات و حسين زرگر در سر كهريزك در زدوخورد هستم و در تمام محاكم حكم به حقانيت گرفتهام ، ولى احقاق حق با جبرئيل امين است . الان نه كاه دارم نه جو ، نه پول نه چيزهاى ديگر . صبح تا عصر يا عدليه يا اين ادارات . به كار شخصى و خانگى هم نمىشود رسيد . نوكرهايم تماما خيانت كردند و يكى باقى نمانده كه الان از دست